سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )
328
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )
ابو موسى اشعرى را خواندهاى و گفتهاى كه عمر براى ابو موسى اشعرى ريسمانى به طول پنج وجب فرستاده بود و به وى گفته بود : « از عجمهاى مسلمانان بصرى پيرامونت دورى كن و هر كدام از موالى و عجمها را ديدى كه قدّش به پنج وجب رسيده گردنش را بزن » . ابو موسى در اين مورد با تو مشورت نمود و تو او را از اين كار بازداشتى و به او گفتى در اين باره با عمر گفتگو كند و او چنين كرد و تو با نامهاش نزد عمر رفتى و چون در آن زمان خود را از موالى مىپنداشتى و خيال مىكردى غلامزادهاى هستى از آنان طرفدارى مىكردى و كوشيدى تا نظر عمر را عوض كنى ، نزد عمر ماندى تا كه او را از نظرش برگرداندى ، او را از پراكندگى مردم ترساندى كه از نظرش برگشت به او گفتى : « در حالى كه بنى هاشم دشمن تو هستند چه اطمينانى دارى كه موالى و عجمهاى مسلمانان نشورند و به على نپيوندند كه با آنان عليه تو قيام كند و تو را از قدرت به زير آورد » ، و عمر از آن سياست دست برداشت . اى برادر ! براى خاندان ابو سفيان فرزندى بدشگونتر از تو نمىشناسم كه عمر را از نظرش برگرداندى و او را از آن سياست نهى كردى ! به من خبر رسيده به عمر گفته بودى از على بن ابى طالب شنيدهاى كه مىگفته است : « سرانجام عجمها بر سر اين دين آنچنان با شما بجنگند كه شما در آغاز به نام اين دين با آنان جنگيديد » و گفته : « خداوند دور و برتان را از عجمها پر خواهد كرد و سپس آنان را سخت جان خواهد نمود كه در نبرد با شما نگريزند ، گردنهاتان را خواهند زد و بر هستىتان غالب خواهند آمد » و عمر به تو گفت : « اين سخن را از رسول خدا نيز شنيدهام و همين سخن مرا بر آن داشت كه آن نامه را به ابو موسى بنويسم و تصميم داشتم به كارگزارانم در ديگر شهرها چنين نامهاى بنويسم » و تو به عمر گفتى : « اى امير المؤمنين ! نكن ، هرگز از آنان در امان نيستى ، كه على آنان را كه تعدادشان هم بسيار است به يارى خويش فراخواند ، و تو شجاعت على و خاندانش و دشمنى او را با خود و ابو بكر مىدانى » بدينسان او را از اجراى آن